محمد ابراهيم آيتى

324

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

گفتهء مادرش را به رسول خدا گفت ، « صفيّه » اجازه يافت كه بر سر كشتهء برادر حاضر شود و چون برادر را با آن وضع ديد ، بر او درود فرستاد و گفت : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون و براى وى استغفار كرد . به خاك سپردن حمزه رسول خدا فرمود : تا حمزه را با خواهرزاده‌اش « عبد اللّه بن جحش » ( پسر أميمه دختر عبد المطّلب ) كه او را نيز گوش و بينى بريده بودند ، در يك قبر به خاك سپردند . حمنه و حمزه در بازگشت رسول خدا به مدينه ، حمنه دختر جحش بن رئاب ( خواهر عبد اللّه و زينب ) حضور آن حضرت رسيد ، و چون خبر شهادت برادرش : عبد اللّه را دريافت كلمهء استرجاع بر زبان راند و براى وى طلب آمرزش كرد . سپس از شهادت خالوى خود « حمزة بن عبد المطّلب » باخبر شد كه نيز كلمهء استرجاع بر زبان راند و براى وى طلب آمرزش كرد . امّا هنگامى كه از شهادت شوهرش « مصعب بن عمير » باخبر گشت فرياد زد و شيون كشيد . رسول خدا گفت : « همسر زن را نزد وى حسابى جدا است » [ 1 ] . زنان أنصار و حمزه رسول خدا در بازگشت از أحد در محلّهء « بنى عبد الأشهل » و « بنى ظفر »

--> [ 1 ] - إنّ زوج المرأة منها لبمكان .